Document Type : Original Article
Authors
1 Associate Professor, Department of New Business, Faculty of Entrepreneurship, College of Management, University of Tehran, Tehran, Iran
2 MSc, Department of New Business Creation, Faculty of Entrepreneurship, University of Tehran, Tehran, Iran arminabdolmohamadi@ut.ac.ir
3 MSc, Department of New Business Creation, Faculty of Entrepreneurship, University of Tehran, Tehran, Iran
4 Associate Professor, Department of Media and Business Communications, Faculty of Business Management, College of Management, University of Tehran, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
1. مقدمه
نظریه یا رویکرد اثرساز را نخستین بار ساراسواتی (2001) معرفی کرد و نشان داد که کارآفرینان در شرایط عدم قطعیت الزاماً از منطق برنامهریزی خطی و هدفگرا (علیّت) پیروی نمیکنند؛ بلکه تصمیمهای خود را بر پایۀ منابع موجود، یادگیری تدریجی و کنشهای امکانمحور اتخاذ میکنند (Coudounaris & Arvidsson, 2022; Mero et al., 2020). در مقابل، منطق علّیتگرا بر تعیین اهداف مشخص، تحلیل محیط و برنامهریزی دقیق برای کاهش عدم قطعیت تأکید دارد (Shirokova et al., 2021). هر دو رویکرد اثرساز و علّیتگرا میتوانند در بهبود عملکرد بازاریابی نقش داشته باشند؛ اما تأثیر آنها در محیطهای پویا و آشفته، همچنان محل بحث است (Yu et al., 2024). در کسبوکارهای نوپا و فناورانه، بهویژه کسبوکارهای مبتنیبر اپلیکیشنهای موبایلی، تصمیمگیری بازاریابی تحتتأثیر سطوح بیشتر عدم قطعیت، تغییرات سریع فناوری و محدودیت منابع قرار دارد (Rizvanović et al., 2023). پژوهشها نشان میدهد که کارآفرینان در مواجهه با عدم قطعیت شدید، بیشتر به رویکرد اثرساز تکیه میکنند؛ زیرا این رویکرد امکان آزمون، یادگیری و خلق فرصت را از دلآشفتگی بازار فراهم میسازد (Dew et al., 2008; Bleier et al., 2020). در مقابل، زمانی که عدم قطعیت کمتر است، استفاده از منطق علّیتگرا میتواند به برنامهریزی دقیقتر و کاهش ریسک کمک کند (An et al., 2020; Yang & Gabrielsson, 2017)؛ بااینحال، پژوهشها تأکید میکنند که رویکرد اثرساز و علّیتگرا مکمل یکدیگرند و هر دو میتوانند در شرایط مختلف ارزشآفرین باشند (Alzamora-Ruiz et al., 2021). عملکرد بازاریابی نیز یکی از شاخصهای کلیدی موفقیت کسبوکار است و تحتتأثیر عوامل بسیاری چون جهتگیری کارآفرینانه، مزیت رقابتی و قابلیتهای بازاریابی قرار دارد (Farida & Setiawan, 2022; Alford & Page, 2015). در این رابطه، قابلیتهای پویای بازاریابی نقش مهمی در خلق ارزش، انطباق با تغییرات محیطی و انتقال یادگیریهای سازمانی به نتایج بازاریابی ایفا میکنند؛ اما بررسی نقش آنها در ترکیب منطقهای تصمیمگیری کارآفرینانه هنوز محدود است.
مرور پژوهشهای پیشین نشان میدهد که باوجود تأکید فراوان بر رویکرد اثرساز و علّیتگرا در حوزۀ تصمیمگیری کارآفرینانه، خلأ چشمگیری در درک نحوۀ تأثیر این دو رویکرد بر عملکرد بازاریابی در محیطهای فناورانه و آشفته وجود دارد. همچنین، تاکنون کمتر پژوهشی بررسی کرده است که قابلیتهای پویای بازاریابی چگونه رابطۀ بین رویکردهای اثرساز/علّیتگرا و عملکرد بازاریابی را تعدیل میکند؛ برای نمونه، حسینینیا و همکاران (۱۴۰۰) نشان دادند که رویکرد علّیتگرا و برخی از جنبههای رویکرد اثرساز، مانند انعطافپذیری و آزمایشگری، رابطۀ مثبت و معناداری با عملکرد بازاریابی دارند، درحالیکه زیان تحملپذیر و پیشتعهدات، رابطهای منفی را با عملکرد بازاریابی نشان میدهند. این یافتهها تأکید میکند که در تصمیمگیری راهبردی، توجه همزمان به رویکرد علیّت و ابعاد رویکرد اثرساز ضروری است. همچنین در پژوهشی دیگر روییز- جیمز و همکاران نشان دادند که رویکردهای علیّت و اثرسازی تأثیر معناداری بر عملکرد کسبوکار دارند. همچنین، ابعاد اثرسازی ازطریق تسهیم ریسک، بهرهبرداری از منابع و تقویت نوآوری، منجر به بهبود عملکرد شرکت میشوند (Ruiz-Jiménez et al., 2021).
برایناساس، مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر آن است که رویکردهای اثرساز و علّیتگرا چه تأثیری بر عملکرد بازاریابی در کسبوکارهای مبتنیبر اپلیکیشنهای موبایلی دارند و قابلیتهای پویای بازاریابی چگونه این رابطه را تعدیل میکند. کسبوکارهای مبتنیبر اپلیکیشنهای موبایلی بهدلیل فعالیت در محیطی پویا، رقابتی و مبتنیبر عدم قطعیت بیشتر، بهطور همزمان با تصمیمگیریهای برنامهریزیشده (علّیتگرا) و فرصتمحور (اثرساز) مواجهاند. علاوهبر این، سرعت زیاد تغییرات بازار، وابستگی شدید به بازخورد کاربران و ضرورت تطبیق مستمر راهبردهای بازاریابی، این نوع کسبوکارها را به بستری مناسب برای بررسی نقش تعدیلگر قابلیتهای پویای بازاریابی تبدیل میکند (Yu et al., 2024)؛ ازاینرو، این پژوهش تلاش میکند با تمرکز بر کسبوکارهای مبتنیبر اپلیکیشن موبایلی و بررسی نقش منطقهای تصمیمگیری در کنار قابلیتهای پویا، خلأ موجود در مبانی نظری را برطرف سازد (Yu et al., 2024; Alzamora-Ruiz et al., 2021).
1-2. رفتار کارآفرینانه
رفتار در بسیاری از علوم ازجمله روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت و... در کانون توجه قرار گرفته است. بیشتر پژوهشها در این زمینه، بر روی استنباط چگونگی تصمیمگیری افراد در شرایط عدم قطعیت متمرکز شده است (Laskovaia et al., 2019). در علم کارآفرینی، رفتار به منطق و تصمیمگیری بنیانگذار اشاره دارد (Kogut et al., 2023). در پژوهشهای کارآفرینی، پژوهشگران به مطالعه بر روی اینکه چگونه کارآفرینان، متفاوت از دیگران تصمیمگیری میکنند، علاقهمندند و بر روی این قبیلاز موضوعها متمرکز میباشند (Crick et al., 2020; Crovini et al., 2021; Sa et al., 2022 ).
ساراسواتی (Sarasvathy, 2001) به دو منطق یا رفتار کارآفرینانه اشاره میکند: علّیتگرا و اثرساز. براساس این نظریه، تصمیمگیرندگان با منطق اثرساز نه به ارائۀ برنامههای خود بهطور کامل میپردازند و نه بر اهداف تعریفشده پیشین، مانند حداکثر کردن بازدۀ مورد انتظار، تمرکز میکنند (Kogut et al., 2023). در مقابل، آنها زیانهای مقرونبهصرفهای را محاسبه میکنند که بهعنوان کارآفرین یا یک کسبوکار میتوانند از عهدۀ آن برآیند و ضمن شناسایی شرکا، با آنها روابط تجاری سودمند متقابلی ایجاد و بیشترین تأثیرات از این روابط را نصیب خود کنند (Shirokova et al., 2021). در واقع کارآفرینان با منطق اثرساز، کسبوکارهای خود را با تأکید بر ابزار (من چه کسی هستم، چه چیزی میدانم و چه کسی را میشناسم) به شیوهای تکرارشونده ایجاد میکنند تا زمینۀ تصمیمهای خود را فراهم سازند (Racat et al., 2024). در ادامه به شرح مختصری از دو منطق یا رویکرد کارآفرینانه اثرساز و علّیتگرا پرداخته شده است.
1-1-2. رویکرد اثرساز
رویکرد اثرساز که برآمده از مطالعات تجربی کارآفرینی است، به دیدگاهی غالب در این حوزه تبدیل شده است و منطقهای تصمیمگیری متمایز در فرایند سرمایهگذاری جدید را ترسیم میکند (Dutta & Packard, 2024). منطق یا رویکرد اثرساز در شرایط عدم قطعیت قوی مناسبترین گزینه است که بیگمان بیشتر سرمایهگذاریهای جدید را در مراحل اولیه فرایند توصیف میکند (Packard et al., 2017). رویکرد اثرساز عدم قطعیت را بهعنوان «آگاهی نداشتن از نتیجۀ رویدادهای آینده» تعریف میکند که تصمیمگیرندگان براساس آن در یک «محیط ناپایدار» تصمیم گرفته و عمل میکنند (Karami et al., 2024).
از دیدگاه نظری، اثرسازی ابزارمحور است و هدف آن طراحی و شکل دادن به محیط خارجی ازطریق فعال بودن و استفاده از منابع در دست است (Cai et al., 2017; Sarasvathy, 2001)؛ بنابراین، رویکرد اثرساز با مجموعهای از ابزارها آغاز میشود و رویکردی مبتنیبر ابزار و کنترل است (Karami et al., 2024). کارآفرینان با این منطق تلاشی برای پیشبینی آینده نمیکنند و بهدنبال اعمال کنترل بر نتایجاند (Dutta & Packard, 2024; Zhang et al., 2021; Chandler et al., 2011 )؛ درنتیجه اثرسازی رویکردی عملگرایانه است (Yang et al., 2021). فرایند یا رویکرد اثرساز با استفاده از ابزارهای شخصی با سه سؤال کلیدی آغاز میشود: من چه کسی هستم؟ چه چیزی میدانم؟ و چه کسی را میشناسم؟ (Ferreira et al., 2022). این سؤالات به تصمیمگیرندگان این امکان را میدهد که شروع به درک وضعیت نامطمئنی کنند که با آن روبرویند و برای گسترش دامنۀ نفوذ خود بر منابع بیشتر و نیز ساماندهی و مدیریت کارآمد منابع موجود، گامهای بعدی را با هدف ترسیم و ساختن آیندهای نو بردارند (Song & Xiang, 2023).
رویکرد اثرسازانه با هدف دستیابی به بهترین نتایج راهبردی ممکن از اهرم منابع موجود و کنترل عدم قطعیت محیطی، ازطریق ایجاد بازارها، محصولات و فرصتهای جدید درگیر فرایند تصمیمگیری کارآفرینانه میشود (Sarasvathy, 2001). رویکرد اثرساز اهمیت حیاتی تصمیمگیری شهودی در شرایط عدم قطعیت را برجسته و از نظریۀ تصمیمگیری نئوکلاسیک براساس «عقلانیت محدود» و «اطلاعات محدود» انتقاد میکند. استدلال رویکرد اثرساز برایناساس است که در شرایط نااطمینانی از آینده، تصمیمگیرندگان برای پیشبینی آینده به اطلاعات مورد نیاز و کافی دسترسی ندارند (Karami et al., 2024). تفکر اثرساز از تکیه بر روشهای تحلیلی اجتناب میکند؛ بنابراین تصمیمگیری با اطلاعات محدود، منابع در دسترس و مشارکت ذینفعان انجام میشود. رویدادهای پیشبینینشده بهعنوان فرصتهایی برای اصلاح شکستهای تجاری تلقی و رقبا نیز بهعنوان همکار در نظر گرفته میشوند؛ زیرا منابع را میتوان بهعنوان مکمل برای توسعۀ سرمایهگذاری و موفقیت در نظر گرفت. کارآفرینان با رویکرد تصمیمگیری اثرساز اتحاد ایجاد میکنند و بر مدیریت منابع و مشارکت با ذینفعان تأکید میشود (Fisher, 2012; Reyes-Mercado & Verma, 2019).
براساس تئوری اثرساز، بهدلیل نبود اطلاعات کافی درزمینۀ اهداف و احتمال، در شرایط عدم قطعیت، استنتاج آماری غیرممکن است. علاوهبر این، بازدۀ مورد انتظار برای یک دوره عملکرد معین را نمیتوان بههیچطریقی محاسبه کرد (Perry et al., 2012)؛ بنابراین، افراد با استفاده از منطق اثرساز معمولاً با مجموعهای از ابزارها شروع و ضررهای مقرونبهصرفه را محدود میکنند و از تعهدات قبلی و اتحادهای راهبردی شرکای خودانتخابی بهره میگیرند. همچنین، اجازه میدهند حوادث احتمالی باعث بازاندیشی احتمالی شوند و تلاش میکنند آیندهای پیشبینیناپذیر را مدیریت کنند (Berends et al., 2014)؛ بنابراین رویکرد اثرساز بهطور مثبت با رشد و عملکرد بازاریابی مرتبط است (Grégoire & Cherchem, 2019; Yang et al., 2021; Cai et al., 2017).
رویکرد اثرساز بهعنوان راهبردی نوظهور برای مواجهه با شرایط نامطمئن است و نیز میتوان گفت اثرسازی نوعی منطق کارآفرینی است که از فرایندی پویا و تعاملی برای ایجاد مصنوعات جدید پیروی میکند (Farokhmanesh et al., 2024) و به کسبوکارها کمک میکند تا با محدود کردن هزینههای خود، کارایی و بهرهوری را ارتقا دهند و در عین حال ارزش منابع خود را به حداکثر برسانند که این موضوع منجر به رشد کسبوکارهای جدید میشود (Yang et al., 2021).
رویکرد اثرساز، ساختاری ترکیبی است که از چهار زیر بُعد مرتبط تشکیل شده است. این ابعاد توسط چندلر و همکاران معرفی شدهاند که عبارتاند از: آزمایشگری، زیان مقرونبهصرفه، انعطافپذیری و تعهدات پیشین و اتحادهای راهبردی (Chandler et al., 2011). اولین بُعد، آزمایشگری است. کارآفرینان هنگام بهکارگیری رویکرد اثرساز، گزینههای جایگزین را آزمایش میکنند. آزمایشگری مجموعهای از آزمایشها برای شناسایی نوعی مدل کسبوکار موفق است (Chandler et al., 2011; Melo et al., 2019). بُعد دوم، زیان مقرونبهصرفه بهجای بازدۀ مورد انتظار است. در این حالت، کارآفرین تعیین میکند که تا چه اندازه تمایل به ضرر و زیان دارد (Van Mumford & Zettinig, 2022; Sarasvathy, 2001). بُعد سوم، یعنی انعطافپذیری، اشاره به انعطافپذیری کارآفرینان دارد. شرکتهای تأسیسشده باید سیاستها، رویهها و روالها را اجرا کنند، درحالیکه کارآفرینان انعطاف لازم را برای کنار گذاشتن آزمایشهای بیثمر و حرکت بهسمت احتمالات دیگر حفظ میکنند (Atrup et al., 2023; Melo et al., 2019). در بُعد چهارم، کارآفرینان ترجیح میدهند بهجای تحلیل رقابتی بر تعهدات پیشین و اتحادهای راهبردی تمرکز کنند؛ بنابراین اگر کارآفرینان بتوانند با ایجاد این روابط و توافقهایی آینده را کنترل کنند نیازی به پیشبینی ندارند و مسئلۀ اصلی مدیریت بیشتر است (Ranabahu & Barrett, 2020).
2-1-2. رویکرد علّیتگرا
رویکرد علّیتگرا رویکردی هدفمحور است و بر روی اهداف و برنامههای مشخص و ازپیشتعیینشده تمرکز میکند و در تلاش است تا آینده را در محیطی کمابیش خاص پیشبینی کند (Zhang et al., 2023). براساس این رویکرد، زمانی که کارآفرینان کسبوکاری را راهاندازی میکنند با اهداف خاصی شروع و ابزارهای مورد نیاز را برای دستیابی به این اهداف انتخاب میکنند. کارآفرینان با رویکرد علّیتگرا به تجزیهوتحلیل بازار پرداخته و برای اجتناب از رویدادهای پیشبینینشده، از فرایندهای کنترلی استفاده و بر روی پیشبینیها تمرکز میکنند (Ferreira et al., 2022). درواقع رویکرد علّیتگرا مبتنیبر پیامدهاست و بر بازدۀ مورد انتظار و تحلیل رقابتی تکیه و بر رویدادهای غیرمنتظره غلبه میکند (An et al., 2020). مبانی نظری برای رویکرد علّیتگرا از دیدگاههای تصمیمگیری منطقی اقتصاد خُرد نئوکلاسیک ناشی میشود (Harms et al., 2021). در فرایندی علیتگرا، یک فرد براساس تمام اطلاعات ممکن، مربوطه و بازدۀ مورد انتظار برآوردشده برای هر گزینه، انتخابهای منطقی میکند (Viale, 2016). بسیاری از بخشهای مبانی نظری کارآفرینی و مدیریت رویکردی علّیتگرا دارد (Hubner et al., 2022; Smolka et al., 2018). کارآفرینان زمانی از رویکرد علّیتگرا استفاده میکنند که ضمن در دسترس بودن و باورپذیر بودن اطلاعات، بتوان نتایج موقعیت را پیشبینی کرد (Racat et al., 2024). رویکرد علّیتگرا شامل روشهای پیشبینیگرایانه است؛ به این معنا که اشخاص با برنامهریزی قبلی میتوانند آیندۀ مبهم و نامطمئنی را مدیریت کنند (Zhang et al., 2021)؛ بنابراین، علّیتگرا رویکردی برنامهمحور است. هنگامی که کارآفرینان رویکرد علیّت را اتخاذ میکنند، تمام اقدامها و رفتارهای آنها بر روی دستیابی به برنامهها و اهداف خاص متمرکز میشود (Sarasvathy, 2001). در این شرایط، اقدام کارآفرینان با هدف به دست آوردن حداکثر بازده و سود در آینده انجام میشود (Smolka et al., 2018). کارآفرینان با استفاده از رویکرد علّیتگرا، بر پیشبینی آینده و اجتناب از انحرافهای نامطلوب از طرح و برنامههای خود تمرکز میکنند (Sarasvathy, 2008).
2-2. عملکرد بازاریابی
عملکرد بازاریابی، ورودی اصلی و شریان حیاتی برای به دست آوردن درآمدهای کسبوکار است که منجر به تداوم و گسترش آن در بازارهای داخلی و جهانی میشود؛ درنتیجه، مدیران و رهبران کسبوکارها علاقهمند به استفاده از شاخصهای دقیق برای سنجش و ارزیابی دربارۀ عملکرد ابتکارات بازاریابیاند (Khalayleh & Al-Hawary, 2022).
ازنظر سوکاردی و همکاران (Sukardi et al., 2021) عملکرد بازاریابی توصیف و تجزیهوتحلیل خروجی فعالیتهای عملیات بازاریابی در یک کسبوکار در مقایسه با سطح پیشرفت صورتگرفته با اهداف تعیینشده برای چنین فعالیتهایی است. گودرزی و همکاران نیز (Goudarzi et al., 2019) عملکرد بازاریابی را زمینهای که باعث تعیین جایگاه کسبوکار در میان رقبایش میشود، تعریف میکنند.
عملکرد بازاریابی براساس نظریۀ رقابتی بهعنوان شناسایی منابع باکیفیت، تعیین شایستگیهای اساسی مربوط به منابع سازمان و توانایی در شناسایی، پیادهسازی و توسعۀ فرصتهای بازار و در نهایت آگاهی از نتایج مالی و غیرمالی حاصل از بهرهبرداری از منابع در نظر گرفته میشود (Afriyie et al., 2019). براساس مطالبی که ذکر شد، عملکرد بازاریابی را میتوان بهصورت «میزانی که سازمان بتواند به اهداف بازاریابی بهطور مؤثر و کارآمد دست یابد و منابع موجود را در ایجاد و توسعۀ محصولات و خدمات سرمایهگذاری کند تا خواستههای مشتریان فعلی و آتی را برای دستیابی به میزان بیشتری از رضایت و وفاداری برآورده کند» تعریف کرد.
3-2. رویکرد اثرساز، رویکرد علّیتگرا و عملکرد بازاریابی
همانطور که پیشاز آن بیان شد رویکرد اثرساز و علّیتگرا دو نوع رویکرد رفتاری کارآفرینان به حساب میآیند که در ایجاد و توسعۀ کسبوکار نقش مهمی را ایفا میکنند (Harms et al., 2021; Pati et al., 2021). این دو رویکرد میتوانند منجر به بهبود عملکرد کسبوکار شوند تا عملکرد بازاریابی آن نیز بهبود یابد. عملکرد کسبوکار و عملکرد بازاریابی رابطۀ تنگاتنگی با یکدیگر دارند (O'sullivan & Abela, 2007). همچنین این دو رویکرد به کسبوکارها کمک کرده تا فرصتهای جدید را کشف کنند و بهدنبال آن، عملکرد بهتری از خود ارائه دهند. پژوهشهای صورتگرفته در این زمینه بیان میدارند که رویکرد اثرساز و علّیتگرا بر روی عملکرد بازاریابی تأثیر بسزایی دارند (Zhang et al., 2023; Karami & Hossein, 2023; Kamble et al., 2023). بین هر دو رویکرد تصمیمگیری و عملکرد بازاریابی همبستگی وجود دارد. بیشتر پژوهشهای پیشینی که در این زمینه صورت گرفته، بیان داشتهاند که بین اثرسازی و عملکرد بازاریابی رابطۀ مثبتی وجود دارد (Zhang et al., 2023). در مقابل پژوهشهایی نیز هستند که بیان کردهاند که ممکن است اثرسازی و ابعاد فرعی آن با عملکرد بازاریابی رابطۀ منفی یا حتی رابطهای نداشته باشند (Zhang et al., 2023). روییز-جیمز و همکاران (Ruiz et al., 2021) نیز در پژوهش خود بیان داشتهاند که دو رویکرد رفتاری (اثرساز و علّیتگرا) بر روی عملکرد بازاریابی ارتباط مؤثر و معناداری دارند. آنها به این نتیجه رسیدند که ابعاد رفتاری اثرسازی منجر به عملکرد بازاریابی مثبت شرکت میشود. کارآفرینان با تمرکز بر تعهدات پیشین، اتحادهایی را ایجاد میکنند تا ریسک کسبوکار را به اشتراک بگذارند و از منابعی چون اطلاعات، دانش و شبکهسازی بهرهبرداری کنند. همچنین، تعهدات پیشین، کسبوکار را توانمند میسازد تا منابع ارزشمند را از مشتریان، تولیدکنندگان و رقبای بالقوه قبلاز تولید محصولات کاملاً توسعهیافته به دست آورد. دربارۀ زیان مقرونبهصرفه، کارآفرینان ریسک را با در نظر گرفتن بدترین سناریو مدیریت میکنند و بنابراین میتوانند ظرفیت فرصتهای موجود را بهدقت اندازهگیری کنند؛ بنابراین کاهش هزینهها و افزایش درآمدها میتواند منجر به فرصتهای بهتری برای بهبود عملکرد بازاریابی در آینده شود. انعطافپذیری، کسبوکار را بهسمت توسعۀ قابلیتهای سازگاری سوق میدهد تا سریعتر به تغییرات محیطی واکنش نشان دهد و بهطور بالقوه باعث تحریک شکلگیری قابلیتهای پویا شود که منجر به عملکرد برتر بلندمدت بازاریابی میشود. در نهایت، آزمایشگری میتواند عاملی تعیینکننده در توسعۀ نوآوریها باشد که منجر به بهبود عملکرد بازاریابی میشود؛ البته آنها نیز رویکرد علّیتگرا را بهعنوان یک رویکرد رفتاری اصلی کارآفرینی دانسته که اثر مثبتی بر روی عملکرد بازاریابی دارد. در پژوهشی دیگر ژانگ و همکاران (Zhang et al., 2023) بیان داشتند که بین دو رویکرد رفتاری و عملکرد بازاریابی همبستگی مثبتی وجود دارد و رویکرد اثرساز تأثیر قویتری نسبت به رویکرد علّیتگرا در عملکرد بازاریابی دارد.
برایناساس فرضیههای 1 و 2 عبارتاند از:
H1: رویکرد اثرساز بر عملکرد بازاریابی تأثیر دارد.
H2: رویکرد علّیتگرا بر عملکرد بازاریابی تأثیر دارد.
4-2. قابلیتهای پویای بازاریابی و نقش آن بهعنوان متغیر تعدیلگر
در طی چند سال اخیر پژوهشگران بسیاری به مطالعۀ مفهوم قابلیت پویا پرداختهاند و این مفهوم به یکی از پرکاربردترین مفاهیم بهکارگرفتهشدۀ پژوهشگران تبدیل شده است. ایجاد تحول در داراییها و قابلیتهای دیگر کسبوکارها از ویژگیهای برتر و ممتاز قابلیتهای پویا به حساب میآید. تیس (Teece, 2007) بیان داشت که قابلیتهای پویا به کسبوکارها این امکان را میدهد تا قابلیتهای ویژهای را برای کشف و توسعۀ فرصتها در واکنش به شرایط محیطی چالشبرانگیز توسعه دهند. امروزه یکی از حوزههایی که مباحث قابلیت پویا به آن تعمیم داده شده است؛ مقوله بازاریابی است. در این راستا یکی از اصطلاحات شکلگرفتهشده، اصطلاح «قابلیت پویای بازاریابی» است؛ بنابراین، قابلیتهای پویای بازاریابی مفهومی نسبتاً جدید است. قابلیتهای پویای بازاریابی، توسعۀ قابلیتهای پویا برای کاربردهای خاص بازاریابی است؛ بااینحال، این مفهوم در مبانی نظری بازاریابی با تعاریف متعدد، اما همسو ازطرف کارشناسان این حوزه مواجه بوده است. قابلیتهای پویای بازاریابی را برونی و ورونا (Bruni & Verona, 2009) معرفی کردند. فالاسکا و همکاران نیز قابلیت پویای بازاریابی را بهعنوان فرایندهای پیکربندی مجدد منابع برای خلق و ارائۀ ارزش مشتری در پاسخ به تغییرات بازار تعریف میکنند (Falasca et al., 2017). قابلیتهای پویای بازاریابی منعکسکنندۀ سرمایۀ انسانی و اجتماعیاند. همچنین، شناخت مدیران دخیل در ایجاد، ادغام و استفاده از دانش بازار و منابع بازاریابی را برای تطبیق و ایجاد بازار و تغییرات فناوری بازتاب میدهند (Berends et al., 2014).
بسیاری از پژوهشگران از توسعۀ محصول جدید برای تأکید بر نقش بازاریابی بهعنوان حوزهای برای تمرکز در توسعۀ قابلیتهای پویا استفاده کردهاند (Teece, 2012; Helfat & Winter, 2011). برخی از نویسندگان حتی بازاریابی آن را بهعنوان قابلیتهای پویای بازاریابی پیشنهاد کردهاند (Hughes et al., 2007). در هر صورت، توسعۀ محصول جدید مثالی ارزشمند برای توضیح نحوۀ کار قابلیتهای پویا و قابلیتهای پویای بازاریابی ارائه میدهد. استدلالهای نظری، مطالعات موردی و مقالات تجربی دربارۀ توسعۀ محصول جدید تلاش میکنند تا فرایندی را بررسی کنند که ازطریق آن این قابلیتها منابع و قابلیتهای شرکت را تجدید و پیکربندی مجدد کنند.
همچنین به نظر میرسد ارتباط نزدیکی بین بازارگرایی و قابلیتهای پویای بازاریابی وجود دارد. اگرچه مقالات اولیه در این زمینه فقط استدلال کردهاند که بازارگرایی گامی اولیه و ضروری در تولید قابلیتهای پویاست (Morgan et al., 2009). بازارگرایی ضمن اینکه میتواند بهعنوان قابلیت بازاریابی درک شود از مرزهای سازمانی بخش بازاریابی نیز فراتر رود (Jaworski & Kohli, 1993). جاورسکی و کوهلی بازارگرایی را بهعنوان تولید، انتشار و پاسخ به هوش بازار که به نیازهای فعلی و آینده مشتری، رقبا و الزامات کانال مربوط میشود، تعریف میکنند (Jaworski & Kohli, 1993).
رویکردهای علّیتگرا و اثرساز بهعنوان دو منطق تصمیمگیری مهم کارآفرینان در فرایند شکلگیری و توسعۀ کسبوکار شناخته میشوند (Chandler et al., 2011; Harms et al., 2021; Pati et al., 2021). پژوهشهای پیشین نشان دادهاند که هر دو منطق تصمیمگیری میتوانند عملکرد بازاریابی سازمان را بهبود بخشند؛ زیرا رویکرد علّیتگرا با برنامهریزی هدفمند و اثرساز منجر به نوآوری و انعطافپذیری در مواجهه با تغییرات بازار میشود (Harms et al., 2021; Karami & Hossain, 2023; Kamble et al., 2023). همچنین، مطالعات نشان میدهند که بین رویکرد علّیتگرا و اثرساز و عملکرد بازاریابی، همبستگی مثبت وجود دارد (Zhang et al., 2023)؛ بااینحال، تأثیر رویکرد علّیتگرا و اثرساز بر عملکرد بازاریابی ممکن است تحت شرایط مختلف متفاوت باشد. قابلیتهای پویای بازاریابی، که شامل توانایی سازمان در شناسایی فرصتها، تطبیق با تغییرات بازار و بهرهگیری مؤثر از منابع بازاریابی است، میتوانند نقش تعدیلگر در این روابط ایفا کنند؛ به عبارت دیگر، در سازمانهایی که قابلیتهای پویای بازاریابی بیشتری دارند، رویکرد علّیتگرا و اثرساز بر عملکرد بازاریابی تقویت شده و در سازمانهایی با قابلیتهای کمتر، این اثرگذاری ممکن است کاهش یابد. برایناساس، فرضیههای زیر مطرح میشود:
H3: قابلیتهای پویای بازاریابی رابطۀ اثرساز و عملکرد بازاریابی را تعدیل میکند.
H4: قابلیتهای پویای بازاریابی رابطۀ علیتگرا و عملکرد بازاریابی را تعدیل میکند.
براساس فرضیههای مطرحشده، مدل مفهومی تحقیق در شکل 1 طراحی شده است.

شکل 1: مدل مفهومی پژوهش (منبع: یافتههای پژوهش)
Figure 1: The conceptual model of the research
پژوهش حاضر برحسب هدف، کاربردی، ازنظر ماهیت، کمّی و براساس روش گردآوری اطلاعات از نوع توصیفی-همبستگی است. بعداز مطالعۀ مبانی نظری، مدل مفهومی و پرسشنامه با مقیاس 5گزینهای لیکرت (کاملاً مخالفم-کاملاً موافقم) تهیه شد. پرسشنامه پژوهش با 53 سؤال متناسب با متغیرهای تحقیق از مقالههای معتبر استخراج شد، که در جدول 1، تعداد و منبع سؤالات مشخص شده است.
جدول 1: شاخصها و منابع پرسشنامه
Table 1: Sources of questions
|
متغیر |
تعداد سؤال |
منابع |
|
رویکرد اثرساز (آزمایشگری، زیان تحملپذیر، انعطافپذیری و پیشتعهدات) |
13 |
|
|
رفتار علّیتگرا |
7 |
|
|
عملکرد بازاریابی (رضایت مشتری، وفاداری مشتری و ارزش ویژۀ برند) |
13 |
|
|
قابلیتهای پویای بازاریابی (بازارگرایی و توسعۀ محصول جدید) |
20 |
(Tschida Thesis & Lettice Yehuda Baruch, 2010; Kruachottikul et al., 2023) |
منبع: یافتههای پژوهش
جامعۀ آماری این پژوهش بنیانگذاران/ همبنیانگذاران، مدیرعامل، مدیران/کارشناسان بازاریابی/بازاریابی دیجیتال شرکتهای مبتنیبر اپلیکیشن موبایلی است که در کشور ایران، شهر تهران مشغول به فعالیتاند. در این راستا پرسشنامۀ پژوهش را افراد حوزۀ کسبوکارهای مبتنیبر اپلیکیشن تکمیل کردند. این کسبوکارها در اندازهها و حوزههای مختلفی مانند سلامت، سرگرمی، بازی، بانکداری و... فعالیت میکنند. با توجه به در دسترس نبودن آمار دقیق و فهرست جامع از کل این کسبوکارها، جامعۀ آماری پژوهش نامحدود (در دسترس) در نظر گرفته شد. روش نمونهگیری غیرتصادفی از نوع در دسترس بوده و نمونهها از میان کسبوکارهایی انتخاب شدند که امکان دسترسی و تمایل به همکاری داشتند. بهمنظور تعیین حداقل حجم نمونه، از قاعدۀ 10 برابر در روش PLS استفاده شد. براساس بخش اندازهگیری، حداقل حجم نمونه 40 و براساس بخش ساختاری 30 برآورد شد؛ بنابراین مقدار بزرگتر یعنی 40 بهعنوان حداقل حجم نمونۀ مورد نیاز تعیین شد. با توجه بهاحتمال برنگرداندن پرسشنامهها ازسوی برخی، تعداد 120 پرسشنامه توزیع شد که در نهایت 109 پرسشنامه بازگشت داده شد و پساز غربالگری، از 102 پرسشنامه تحلیلشدنی بهعنوان نمونۀ نهایی استفاده شد. این تعداد، کفایت آماری لازم برای انجام پژوهش را دارد. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار SmartPLS3 و روش مدلسازی معادلات ساختاری و برای محاسبۀ آمارههای توصیفی نیز از نرمافزار SPSS استفاده شده است. روش معادلات ساختاری و تکنیک حداقل مربعات جزئی با استفاده از نرمافزار SmartPLS3 به این دلیل استفاده میشود که نمونههای کوچک در پژوهشها را میتواند تحلیل کند. برای سنجش پایایی ابزار اندازهگیری ضرایب آلفای کرونباخ RHO-A، پایایی ترکیبی و میانگین واریانس احصاشده ازAVE استفاده شده که در بخش یافتهها تشریح شده است.
1-4. توصیف جمعیتشناختی
بهمنظور شناخت بهتر نمونۀ آماری، متغیرهای جمعیتشناختی شامل جنسیت، سمت سازمانی شرکتکنندگان، تعداد کارکنان، سن کسبوکارها، تعداد کاربران و تحصیلات شرکتکنندگان بررسی شد که در جدول 2 ارائه شده است.
جدول 2: آمار جمعیتشناختی
Table 2: Demographic statistics
|
جنسیت |
مرد |
44 |
سمت سازمانی |
مدیر بازاریابی |
30 |
|
زن |
58 |
کارشناس بازاریابی |
14 |
||
|
بنیانگذار |
58 |
||||
|
تحصیلات |
کارشناسی |
58 |
تعداد کارکنان شرکت |
بیشتر از 50 نفر |
28 |
|
کارشناسی ارشد |
30 |
بین 11 تا 30 |
59 |
||
|
دکتری |
14 |
بین 30 تا 50 |
15 |
||
|
سن کسبوکارها |
1 تا 3 سال |
44 |
تعداد کاربران اپلیکیشن |
بین 10001 تا 100000 |
29 |
|
3 تا 10 سال |
44 |
بین 500001 تا 5000000 |
29 |
||
|
بالای 10 سال |
14 |
بالای 5000000 |
44 |
منبع: یافتههای پژوهش
2-4. سنجش بخش اندازهگیری
برای بررسی پایایی و روایی مدل اندازهگیری (پرسشنامه) از خروجیهای نرمافزار تحقیق استفاده شده است. علاوهبر آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی یا پایایی مرکب، برای معرفها، بارهای بیرونی متفاوت را مدنظر قرار میدهد. ضریبRho نیز برای سنجش پایایی درونی سازههاست. مقدار ضرایب تأییدشدۀ این شاخصها بزرگتر و مساوی 0.7 است که در جدول 3 ارائه شده است.
جدول 3: بررسی ضرایب پایایی
Table 3: Evaluation of reliability coefficients
|
آلفای کرونباخ |
Rho_A |
پایایی ترکیبی |
(AVE) شاخص |
|
|
علیّت |
756/0 |
916/0 |
916/0 |
629/0 |
|
اثرسازی |
842/0 |
883/0 |
883/0 |
509/0 |
|
قابلیتهای پویای بازاریابی |
825/0 |
902/0 |
902/0 |
576/0 |
|
عملکرد بازاریابی |
896/0 |
886/0 |
886/0 |
505/0 |
منبع: یافتههای پژوهش
جدول 4 مقایسۀ روایی واگرا و ضریب همبستگی بین متغیرها را نشان میدهد. همانطور که مشاهده میشود، مقدار جذر AVE متغیرهای مکنون در پژوهش حاضر که در خانههای موجود در قطر اصلی ماتریس قرار گرفتهاند، از مقدار همبستگی میان آنها که در خانههای زیرین و چپ قطر اصلی ترتیب داده شدهاند، بیشتر است؛ بنابراین در مدلهای فوق، سازهها (متغیرهای مکنون) در مدل، تعامل بیشتری با سؤالات خود دارند تا با سازههای دیگر، یعنی روایی واگرای مدل در حد مناسبی است (داوری و رضازاده، 1396).
جدول 4: نتایج بررسی روایی واگرا به روش فورنل و لارکر
Table 4: Discriminant Validity Results Based on the Fornell-Larcker Method
|
رفتار اثرسازانه |
رفتار علّیتگرا |
نوآوری مدل کسبوکار |
عملکرد کسبوکار |
|
|
علیّت |
793/0 |
- |
- |
- |
|
اثرسازی |
345/0 |
713/0 |
- |
- |
|
قابلیت پویایی بازاریابی |
116/0 |
310/0 |
759/0 |
- |
|
عملکرد بازاریابی |
353/0 |
579/0 |
470/0 |
711/0 |
منبع: یافتههای پژوهش
3-4. بررسی نیکویی برازش مدل
جدول 5 شاخصهای نیکویی برازش مدل را براساس ضریب تعیین، قدرت پیشبینی و نیکویی برازش نشان میدهد.
جدول 5: نتایج آزمون برازش مدل
Table 5: Results of Model Fit Assessment
|
شاخص |
مقدار مدل |
نتیجه |
|
ضریب تعیین R-square |
454/0 |
رابطۀ متوسط (بین 33/0 تا 67/0) |
|
نیکویی برازش GOF |
415/0 |
قابل قبول (بزرگتر از 36/)0 |
منبع: یافتههای پژوهش
4-4. آزمون فرضیهها
بهمنظور بررسی فرضیههای پژوهش از مقادیر t و ضرایب مسیر β (اعداد روی مسیر و معناداری ضریب مسیر) استفاده شده است. در سطح اطمینان 95درصد اگر مقدار آمارۀ t بیشتر از 96/1 و سطح معناداری کمتر از ۰۵/۰ باشد، فرضیه تأیید میشود. در جدول 6، فرضیههای پژوهش بررسی شده است.
جدول 6: آزمون فرضیهها
Table 5: Results of Hypothesis Testing
|
فرضیه |
ضریب مسیر |
آمارۀ T-Value |
نتیجه |
|
|
H1 |
رویکرد علّیتگرا بر عملکرد بازاریابی ارتباط مؤثر و معنادار دارد. |
259/0 |
875/2 |
تأیید |
|
H2 |
رویکرد اثرساز بر عملکرد بازاریابی ارتباط مؤثر و معنادار دارد. |
271/0 |
103/4 |
تأیید |
|
H3 |
قابلیتهای پویای بازاریابی رابطۀ بین رویکرد علّیتگرا و عملکرد بازاریابی را تعدیل میکند. |
047/0 |
253/2 |
تأیید |
|
H4 |
قابلیتهای پویای بازاریابی رابطۀ بین رویکرد اثرساز و عملکرد بازاریابی را تعدیل میکند. |
027/0- |
845/0 |
رد |
منبع: یافتههای پژوهش
5-4. آمار استنباطی
برای آمار استنباطی از آزمونهای پارامتریک با استفاده از روش معادلات ساختاری و حداقل مربعات جزئی استفاده میکنیم. مدل در دو حالت تخمین استاندارد ضرایب و معناداری ضرایب در شکل 2 آورده شده است.

شکل 2: مدل مفهومی در حالت تخمین استاندارد ضرایب و معناداری ضرایب (منبع: یافتههای پژوهش)
Figure 2: Conceptual Model with Standardized Estimates and Significance Levels
هدف اصلی این پژوهش بررسی ارتباط رفتار کارآفرینانه بر عملکرد بازاریابی با نقش تعدیلگری قابلیتهای پویایی بازاریابی است که توسط دو متغیر مستقل رویکرد اثرساز و رویکرد علّیتگرا، متغیر وابسته عملکرد بازاریابی و در نهایت متغیر تعدیلگر قابلیتهای پویای بازاریابی سنجیده میشود. نتایج حاصل از فرضیههای پژوهش نشان داد که علّیتگرا و اثرساز بر عملکرد بازاریابی ارتباط مؤثر و معنادار دارد و قابلیتهای پویایی بازاریابی رابطۀ بین علّیتگرا و عملکرد بازاریابی را تقویت میکند؛ اما تأثیری معناداری بر رابطۀ بین اثرساز و عملکرد بازاریابی ندارد.
بررسی فرضیۀ اول نشان داد که رویکرد علّیتگرا بر عملکرد ارتباط مؤثر و معنادار دارد. همانطور که بیان شد علّیتگرا یکی از رویکردهای رفتاری در کارآفرینان است و به آنها کمک میکند تا بر روی اهداف مشخص تمرکز کنند و بتوانند عملکرد خود را بهبود بخشند. نتایج پژوهش حاضر ارتباط مؤثر و معنادار این رویکرد را بر عملکرد بازاریابی نشان داد. نتایج بیشتر مطالعات، ارتباط مؤثر و معنادار رویکرد علّیتگرا بر عملکرد بازاریابی را نشان داده و تنها مطالعات اندکی تأثیر منفی این رویکرد را بر عملکرد بازاریابی نشان میدهند. نتایج حاصل از فرضیۀ این پژوهش با نتیجۀ حاصل از مطالعه ساراسواتی (2001) مبنیبر ارتباط مؤثر و معنادار این رویکرد بر عملکرد بازاریابی همراستا است. همچنین، ژانگ و همکاران (2023)، روئیز-جیمز و همکاران (2021)، اسمولکا و همکاران (2018) و نیز حسینینیا و همکاران (1400) در پژوهش خود به ارتباط مؤثر و معنادار این رویکرد بر روی عملکرد بازاریابی اشاره کردهاند؛ بنابراین نتایج پژوهش حاضر با نتایج پژوهشگران ذکرشده همراستا است. بررسی فرضیۀ دوم نشان داد که اثرسازی بر عملکرد بازاریابی ارتباط مؤثر و معناداری دارد. رویکرد اثرساز یکی دیگر از رویکردهای رفتاری در کارآفرینان است و آنها معمولاً از آن برای بهرهبرداری از فرصتهای بالقوه بازار در محیطی نامشخص استفاده میکنند. این رویکرد نیز باعث بهبود عملکرد بازاریابی میشود. نتایج پژوهش حاضر ارتباط مؤثر و معنادار این رویکرد را بر عملکرد بازاریابی نشان داد. نتایج حاصل از فرضیه این پژوهش با نتیجه پژوهش کرمی و حسین (2023)، کمبل و همکاران (2023)، ژانگ و همکاران (2023)، روئیز-جیمز و همکاران و نیز حسینینیا و همکاران (1400) مبنیبر تأثیر مثبت رویکرد اثرساز بر عملکرد بازاریابی همراستا است.
بررسی فرضیۀ سوم نشان داد که قابلیتهای پویای بازاریابی رابطۀ بین رویکرد علّیتگرا و عملکرد بازاریابی را تعدیل میکنند و بررسی فرضیۀ چهارم نشان داد که قابلیتهای پویای بازاریابی رابطۀ بین رویکرد اثرساز و عملکرد بازاریابی را تعدیل نمیکنند. همانطور که بیان شد در این پژوهش عامل قابلیتهای پویای بازاریابی بهعنوان متغیر تعدیلگر بررسی و اشاره شد که قابلیتهای پویای بازاریابی میتوانند رابطۀ بین رویکرد علّیتگرا و اثرساز با عملکرد بازاریابی را تقویت یا تضعیف کنند. نتیجۀ فرضیۀ سوم پژوهش حاضر با نتیجۀ پژوهش ریمان و همکاران (2021) و نیز سان و همکاران (2019) مبنیبر اثر تعدیلگری قابلیتهای پویای بازاریابی همراستا است و نتیجۀ فرضیۀ چهارم با نتیجۀ پژوهش کرولین ریمان و همکاران (2021) و سان و همکاران (2019) همراستا نیست.
این پژوهش به بررسی تأثیر دو منطق تصمیمگیری کارآفرینانه، یعنی علّیتگرا و اثرساز، بر عملکرد بازاریابی و نقش تعدیلگر قابلیتهای پویای بازاریابی پرداخته است. یافتهها نشان میدهند که:
براساس این یافتهها، میتوان نتیجه گرفت که سازمانها برای بهبود عملکرد بازاریابی خود باید بهطور همزمان به منطق تصمیمگیری و توسعۀ قابلیتهای پویای بازاریابی توجه کنند؛ به عبارت دیگر، تقویت علّیتگرا یا اثرساز صِرف بدون تقویت قابلیتهای پویای بازاریابی ممکن است اثرگذاری محدودتری داشته باشد.
پیشنهادهای کاربردی
پیشنهادهای پژوهشی